عبدالله مستوفى
433
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بروند كه مردم را از شر چاقوكشهاى حزب توده مصون دارند . نخستوزير ، بعد از صدور اين اوامر براى رفع خستگى ، سفرى بعلاقهء گيلان خود رفته و چند روزى در آنجا باستراحت پرداخت . در اطراف اين مسافرت آن هم در اين موقع كه وجود ايشان در مركز از لوازم بشمار مىآمد ، اقوال مختلفى در تهران ، در افواه بود كه ذكر آنها در اينجا بى مورد ، و چيزى كه محقق است اين است كه در موقع تدارك قشونكشى بجانب زنجان ؛ ايشان در املاك خود بوده و بعد از آنكه بامر اعليحضرت همايون شاهنشاهى ، مقدمات اين كار تدارك شده و قشون به سمت زنجان ، و در حقيقت بجانب آذربايجان حركت كرد ، ايشان از املاك خود سريعا بجانب تهران آمده ، و در باقى عمليات اين پيشرفت ملى شركت جستهاند ، و اعليحضرت بعد از فتح زنجان ، وقتى كه پيش قراول قشون بجانب قافلان كوه و ميانه و مراغه در شرف عزيمت بود ، براى معاينه و دادن دستورات لازمه ، شخصا هم با هواپيماى مخصوص خود تا زنجان تشريففرما شده و شفاها اوامر لازم بفرماندهء نيرو صادر فرمودهاند . در هرحال در ساير مراكز قواى نگهبانى و نيروى نظامى باندازهاى كه امنيت انتخابى را حفظ كند ، حاضر بود و اگر كسرى هم داشت تكميل ميشد . ولى براى خمسه و آذربايجان ، بايد قواى كافى فرستاده شود كه اگر فدائيها دست دربياورند بتوانند آنها را در سر جاى خود بنشانند . بنابراين از مدتى پيش ، بامر اعليحضرت همايون شاهنشاهى در مراكز متعدد بخصوص در قزوين عدهء كافى تحت فرماندهى سرتيپ ضرابى حاضر كردند و ابتدا سرهنگ بواسحاقى با چند گروهان مأمور شد بزنجان برود ، ولى فدائيها كه با وجود قول و قرار رؤساى خود باز هم زنجان را تخليه نكرده بودند با اين عدهء نظامى بناى ضديت را گذاشته و حتى براى سرهنگ بواسحاقى تفنككشى هم كردند كه مشار اليه چون مأمور بزدن فدائيها نبود ، تحمل كرد . از مركز نيرو كه در قزوين بود بسرهنگ هاشمى امر شد ، با قوهء كاملتر بزنجان رفته ، و اگر از طرف فدائيها سوءقصدى بشود ، آنها را با اسلحه براند ، رسيدن اين نيرو به خاك خمسه ، و يكى دو فقره زد و خورد مختصر با فدائيهاى عرض راه ، كافى شد كه همينقدر كه سرهنگ مشار اليه نزديكى زنجان برسد مردم شهر كه در اين يك ساله از فجايع فدائيها به تنگ آمده بودند از شهر بيرون ريخته از ورود نيرو اظهار مسرت كنند و در شهر هم خودشان سر فدائيها ريخته از آنها نزع اسلحه نمايند و حتى يكى دو نفر آنها را بكشند . يكى از مقتولين ، محمد على اردبيلى كه ميگويند مردهشور بوده و دمكراتها از او حجة الاسلام ساخته بودند مىباشد كه اگر مداخلهء نيروى اعزامى در كار نمىآمد ، شايد همهء فدائيها را مردم مثل اين مردهشور ملا نما ميكشتند . نوحهسرائى راديو مسكو اين اخبار بمركز رسيد . روزنامههاى تودهاى اين حقايق را غير واقع وانمود كردند . ستاد ارتش از كليهء نمايندگان جرائد دعوت كرد كه بخرج دولت به محل بروند و برأى العين اوضاع را مشاهده